خرید بک لینک
تا سرو سامونت ندم ,نمیرم ...                 پ.ن ی بغض به قد و قامت همه روزای سختم دارم... قلب ی چیز شکستنیه ؟!

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

من اما ؟خیلی به پاییز دل بسته بودم ... خیلی از هفتمین روز آخرین ماه تابستون که شد ی روز جهنمی با ی خبر بد ... ی عدد 14 روی برگه آزمایش آقا به حال و روز پر از درد و روزای تلخ بدش ... پشت سر هم آزمایش و آندوسکپی و هزار و یک حرف انگلیسیو ی جواب پاتلوژی تهش شد پدر شما باید به سرعت جراحی شن ... از سه شنبه ای که جوادی زنگ زد از پیش نظری و گفت آبجی باید قبل از عمل بره شیمی درمانی آقا از دلم که زیر رو رو شد تا بشینم بشمارم فاصله بین هر 21 روزو ... خب اقا پس محرم چی میشه ؟ هیت می تونه بره ؟ نمازش ؟ قدیانی گفته ریزش مو نداره خب اولین جلسه اش کیه ؟ همین پنجشنبه ؟ حالا خوبه که خودش نمی دونه براش رفتیم خرید کلی شامپو و صابون و نرم کننده بچه که بدونه مواد شیمایی باشه ی وزنه که وزن بشه هر بار می گن بی اشتها میشه بمی رم براش من الهی... دلم که بند بند این روزاش بود ی سه شنبه صدای دردش از صب پیچید تو خونه به 9 صب نرسیده جواد اومد خونه احتمالا که از عوارضه همونه ...نبود نبود از عوارضش آقا معدش... نمی نویسم نمی نویسمش ..باز زبونم خشک میشه قلبم تند میشه بغضم ؟ 28 شهریور بود همون سه شنبه عرفان بیمارستان عرفان رسیدم اما رفته بود اتاق عمل دلم شورشو می زد غروب که داشت می رفت با رضا و مامان و آبجی پا چشماش ی کم ورم داشت دلم آشوب بود هممون چشممون به در اتاق عمل بود جواد می گفت دعا کنین طول بکشه پرستاره قبل

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

 مطمئنم و ایمان دارم  به کلامی که از خدا برام نوشتین برای یادآوری و این تلنگر ازتون خیلی ممنوم الهی که همه روزای زندگیتون رنگی باشه یا علی

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

خب اما می دونی ؟ شدنی نبود اون چیزی که تو ذهن من و تو بود این پاییز ...این روزا تا اخر صفر چیزی نموندع و من اما ... سر حرفم باید بمونم باید بمونم که اگه شدنی بشه, بشه اما اگه نشه .. تو باید بهم حق بدی حق بدی که تو این روزای سخت من موندم و باهات آرزوهامو ...خیالمو هر روز هر شب هرلحظه نقش زدم روی دلم و دلت اما... این که چرا خدا برامون کاری نکرده رو بزاریمش پای قسمت که جز این قسمت ... چیزی بین من و تو و آرزوهام نبوده و نیست ... ای کاش وقتی ی روزی خوندی همه ی این حرفامو بدونی من همه این روزا دلم میسوزه برای آرزوهامون ...برای نازلی... برای تو برای همه ی روزایی که بدونه هم می خواییم سر کنیم اما گذشتن تنها راهه... من تا آخر صفر پای این عهد با تو میمونم ...

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

یکی باید برای ما دعا می کرد شاید جز خودمون باید کس دیگه ای هم بود تا برای ما شدنمون دعا می کرد ... ما کسیو چرا نداریم برامون دعا کنه؟؟!

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

"جا خالیا پرشدنیه..."

بهت دروغ گفتم

هیچ جای خالی تو دنیای من پرشدنی نبود...

کاش امروز با خبرای خوب برگردی

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

 کی با ی جمله مثه من

می تونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه...

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

تو نبودی ...اینجا

نوشتم تموم شد

ولی نشد ...

بعد از شنیدن صدات ...که با هر کلمه بم میگفتی

"صبر کن فقط ی ذره دیگه ..."

صدای من که با بغض بت می گفتم

"نمی خوام..."

که تو چقد می دونسی هنوز می خوام

آره تموم نشد

پاک کردم حرفامو

ترانه تقدیر شادمهر و نوشتم برا روزی که بیایی و بخونی حرفامو ...

میایی می خونی مگه نه ؟؟؟

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

بیا امشب تخته سیاه دل نوشته های منو ببین ...

مثه اون  روزا...اینجا صدام کن

 

برچسب: نویسنده: نیکی حیدریان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:15

صفحه بندی